تاریخ شهرهای آذربایجان- شهر مرند

وسعت ، قلمرو و موقعیت جغرافیایی

بدون در نظر گرفتن وسعت اصلی شهرستان مرند بزرگ که زمانی نه چندان دور از کنار ارس شروع شده و تا 6 کیلومتری تبریز(چسپیده به فرودگاه تبریز) را شامل بوده است و با متنزع شدن شهرستان های جلفا(علمدارو گرگر)و شبستر(ارونق ، انزاب و صوفیان و قسمتی از رودقات)به مساحت فعلی 4640 کیلومتر مربع (328500)و به طول شرقی 45.14 تا 46.12 درجه و عرض شمالی 38.17 درجه تا 38.53 درجه و حدود 7.2 درصد از وسعت استان را شامل میشود،محدود گردیده است

این شهرستان از شرق به شهرستان ورزقان و از شمال به شهرستان جلفا و از جنوب به شهرستان تبریز و از غرب به شهرستان خوی محدود میگردد،در فاصله ی 70 کیلومتری تبریز 695 کیلومتری شمال غربی تهران در استان آذربایجان شرقی قرار دارد.

مرند با راههای اصلی درجه یک با شهرستان های همسایه مربوط استو توسط را آهن برقی به مرکز استان متصل است تنها با همسایه شرقی خود (شهرستان ورزقان) راه اصلی مستقیم ندارد.

بیش از دو سوم مساحت مرند کوهستانی میباشد ،بلندترین قله ی این منطقه در کیامکی با ارتفاع 3414(در نقشه سازمان زمین شناسی) و یا 3347 در نقشه ی جغرافیای نیروهای مسلح قرار دارد.

تقسیمات کشوری 1316 مرند را به آذربایجان شرقی منتسب نمود،آنهم به صورت بخشی از شهرستان تبریزکه خود شامل جلفا،ارونق،و انزاب(شبستر،صوفیان،تسوج)نیز بود که بعدا در 1325 یا 1327 شمسی مرند به شهرستان تبدیل شد و بخشهای ارونق و انزاب از آن متنزع و در حیطه تبریز رفت،هر چند بیشتر کارهای اداری آن از جمله برق و آموزش و پرورش و خدمت وظیفه عمومی آن تا اواخر  وتا شهرستان شدن شبستر وابسته مرند بود.

خصوصیات فرهنگی:

زبان رایج محلی این شهرستان ترکی آذری بوده و دین کلیه مردم این منطقه اسلام و از سایر اقلیت‌های مذهبی در شهرستان وجود ندارد. این شهرستان نیز زادگاه شخصیت‌ها و چهره‌های فرهنگی و هنری است و هنرهای سنتی از قبیل سبد بافی- گلیم بافی- فتیله بافی- سفالکاری و برگه‌سازی با رونق خاصی رواج دارد.

تقسیمات شهرستان

شهرستان مرند شامل دو بخش مرکزی و یامچی می باشد و تعداد 5 شهر مشتمل بر مرند – یامچی – زنوز- کشکسرای- و بناب مرند ودارای 9 دهستان و 117 روستا می باشد.

روند تحولات جمعیت شهری

روند تحولات جمعیتی شهری این  شهرستان  حاکی از رشد سریع جمعیت شهر مرند در دو دهه اخیر می باشد.در سال1365 این 71394 نفر جمعیت داشته که تا سال 1375 جمعیت این شهر با نرخ سالانه3.05  درصد به 96396 نفر افزایش پیدا کرده است.از طرف دیگر یامچی به عنوان دومین نقطه شهری شهرستان از نظر جمعیت،در سالهای اخیر با کاهش تدریجی نرخ رشد مواجه بوده است که عمدتا به دلیل مرکزیت مرند و جذب جمعیت توسط این شهر می باشد.

در خصوص رشد سریع جمعیت توسط مرند چند عامل موثر است:

1.شهر مرند دارای سابقه تاریخی و فرهنگی غنی می باشد و گرایش به سکونت در این شهر در منطقه شمال غربی استان بسیار بالاست.

2.مرند یکی از شهرهای پر جمعیت استان می باشد و از نظر امکانات اجتماعی و خدماتی نسبت به سایر شهرها ی منطقه از سطح بالایی برخوردار است

3.شهر مرند محل عبور یا پل ارتباطی بین تبریز و جلفا و بازرگان می باشد و عبور جاده بین المللی از این شهر بر اهمیت خدماتی و نقش شهری آن در منطقه شمال غرب استان افزوده است.

جمعیت شهرستان مرند در سال  1365 معادل 203088 نفر بوده است که با نرخ رشدی معادل یک درصد در سال 1375 به 224344 نفر رسیده است.جمعیت این شهرستان در سال 1385 معادل 232067 نفر بوده است.بر اساس بر آورد های مرکز آمار ایران جمعیت شهرستان مرند در سال 1389 حدود 237422 نفر و به عنوان دومین شهر پر جمعیت استان بهمطرح شده است.

وجه تسمیه مرند

یکی از اولین سئوالاتی که در بررسی یک منطقه به ذهن میرسد و پرسیده می شود، اینست که این منطقه و یا این شهر یا این روستا، ازکی و چرا به این نام نامیده شده است و مفهوم این نام چیست ؟ نام مناطق هر چقدر امروزی تر باشد ، مفهومش معلوم ترا ست ، اما با گذشت زمان آنهم اگر زمانی به درازای تاریخ باشد ، رسیدن به ریشه وکُنه نام و دلایل نامگذاری مشکل تر خواهد بود.چرا که اغلب حکومت ها وقتی به قدرت می رسند برای زدودن آثار ونشانه های حکومت قبلی که احتمالاً پس از سالهای دشمنی و جنگ و خونریزی، جای خود را عوض کرده اند ، بر می آیند و لذا بدون اینکه درایجاد شهری و منطقه ای سهمی داشته باشند ، یک شبه  نام آنرا عوض می کنند ، وبعضی حکومت ها نیز ، نام مناطق تحت حکومت خود را بدلایل ایدئولوژی، یا زبانی، عوض می کنند ، بدیهی است که پس از سقوط آن حکومت نام های قبلی اگر ریشه دار باشند و در رگ و پی اهالی ریشه دو انیده  باشند ، دوباره از زیر خاکستر اعصار قد بر می کشند.

  دکتر زهتابی در صفحه 631 کتاب ( ایران تورکلرینین اسکی تاریخی) می نویسد :

«شاهان ساسانی ضمن کوچانیدن  اقوام فارسی زبان به سرحدات آذربایجان از جمله مرند (گلین قیه وهرزند ) برای جلوگیری بیشتر از حمله اقوام ترک، برای از بین بردن آثارو نشانه های اشکانیان و پارتیان التصاقی زبان (یعنی از نژاد ترکان باستان )اسامی شهرها را نیز عوض می کند. اما باز اسامی ده ها شهر ورستا و کوه ورود ودره از دست یغماگر ساسانیان جان به در می برد ِاز جمله شوشا، تبریز، ماراغا، سراو، مرند ، میشوو، یام و...و...»  در قرن معاصر نیز حکومت پهلوی اقدام به تعویض نام صدها شهر وروستا کرد، سلماس را به شاپور ، اورمیه را به رضائیه ، بندر انزلی را به بندر پهلوی و... تبدیل کرد که با پیروزی انقلاب اسلامی ، اسامی قبلی دوباره زنده شدند.در اواخر دهه چهل ، زمان شهرداری آقای رضا همراه ، با توجه به گلگاری و نصب نرده برکنار خیابانها وزیباسازی فوق العاده مرند (با توجه به موقعیت وامکانات آن سالها ) می خواستند نام باستانی مرند را به شهر زیبا تغییر دهند !! مرند ، شهر زیبا نشد ، اما یام مرند را پیام کردند ، دَدی وان را دیده بان ، اردواهلی را اردکلوو هجه وان را هوجقان و در سالهای اخیر ، سیوان را سگبان کردند و بعد دوباره سیوان اش کردند!

برای تفسیر وریشه یابی اسامی بخصوص اگر اسم ، یک اسم تاریخی وحامل گوشه ای از بار تاریخی نیز باشد بایستی متخصص فن زبان شناسی بود و گرنه تفسیر به رأی کردن  و آن کلمه را با کلمه هم آهنگ امروزی معادل دانستن ، یک کار علمی به شمار نمی رود.

      هر کسی از ظن خود شد ، یار من      از درون من نجست ، اسرارمن

بنابراین اگر کسی مثل آقای جلالی عزیزیان بیاید ، بدون تحقیقدر کتاب پر صفحه (تاریخ مرند) آیران دیبی را (ته دوغ!) معنی کند (صفحه 303) ویا کسی بیاید نام مرند رابرگرفته از نام (ماریا) یا (ماریانا) دختر ترسا بداند (با توجه به حداقل عمر شش هزار ساله مرند و حداکثر عمر دو هزار ساله مسیحیت ) کار علمی نکرده است.

می آیند آیرا ندیبی راکه بار تاریخی دارد با کلمه عریان تپه که بار منفی لم یزرعی دارد عوض می کنند!

   لذا مفرس کردن ، معرب کردن ، من در آوردی کردن اسامی خاص که ریشۀ صدها و هزاران ساله دارد و از عقاید ، باورها و اعتقادات و اتفاقات یک قومی ریشه گرفته است کار عبثی است.حتی ترجمه کردن قو شادکان ،آغ زمی، امرودلوخ، مین آخیر، قره آغاش و....کار غیر علمی وعبث است.مگر اینکه عمدا قصد داشته باشند شهری را ومردمی را از ریشه اش بریده وتهی بکنند.

   برای وجه تسمیه مرند ، نظرات ودلایل گوناگونی ذکر شده است که از بعضی آنها میتوان به معنی مرند ، نزدیک شد وبعضی از آنها نیز از ریشه اشتباه هستند .بطلمیوس جغرافیدان یونانی که در دو قرن قبل از میلاد می زیسته از این شهر به نام «ماندگارنا» نام می برد.

      «ماندگارنا» یا «مانداگارانا» می تواند از اسم آتشکده ای گرفته شده باشد که در این شهر وجود داشته است. محل اصلی این آتشکده در شمال مرند در سرراه کوره های آجرپزی (پشت گورستان باغ رضوان قرار دارد وتمامی مؤلفین وگرد آورندگان اطلاعات مربوط به مرند این منطقه راکه به کول تپه معروف است ، ندیده اند وبه اشتباه نام کول تپه ومانداگارنا را به قلعه خاکی یالدور که در شرق مرند واقع است داده اند!).

    اگر بطلمیوس درحدود دو هزار و دویست سال قبل، دویست سال قبل تر از میلاد مسیح از این شهر نام می برد پس مرند دویست سال قبل از تولد مسیح وجود داشته و عقیده داشتن بر اینکه مرند را یک دختر مسیحی بنا نهاده و نامش را به شهر داده ،نمی تواند صحیح باشد ! مرند شش هزار ساله کجا وایجاد شدن به دست یک مسیحی در1700-1600 سال قبل کجا؟! (پس بنای اولیه شهر مرند را به دختر ترسا منسوب کردن، اشتباه است وما باید از رواج بیشتر این حرف اشتباه جلوگیری بکنیم هر چند در دهها کتاب آورده شود چراکه مؤلفین این کتابها این مطلب را بدون تحقیق واز روی هم نوشته اند . از جمله کتابهای فرهنگ جغرافیایی آذربایجان شرقی (بهروز خاماچی ص465).

-       تاریخ مرند (جلالی عزیزیان ص 37)

-       مرند (امیر هوشنگ زنوزی ص179)

-       دیبا چه ای بر فرهنگ کشاورزی مرند (عبدالرحیم کیا ص 213)

-       میراث فرهنگی و گردشگری آذربایجان شرقی(عالم پور) ص48

-        و......

    امّا استرابون جغرافیدان و مورخ باستانی یونانی از مرند با عنوان (موروندا)نام می برد.

در دائره المعارف اسلامی مرند را مشتق از کلمه (مروا) دانسته اند .

در المنجد چاپ 14 ،  مرند را مستقیماً نام همسر حضرت نوح دانسته اند .

ویلیامز جکسن ، وجه تسمیه مرند را به تبعیت از ارامنه از کلمه میراندا (مادرآنجاست ) میداند

-  مرند در زبان ارمنی به معنای دفن ودفینه است وآن به دلیل مدفن همسر حضرت نوح در مرند است

 کسروی در کتاب( آذری ،زبان باستانی آذربایجان) (ص10) می گوید که معنی کلمه خوی ، تبریز،سلماس و ارس را نمی داند ولی به معنی نام مرند، مراغه ، مارالان ، نزدیک شده است . همودر ص 73 اظهار عقیده می کند که مرند از کلمه (مار+ اند ) درست شده است . یعنی سرزمین ماد، (یعنی مرند ابتدا ، مادوند بوده که بعداً ماروند و مروند ومرند شده است ،چرا که در زبان آذری و ارمنی (ر) می تواند به جای (د) به نشیند و اکثراً به (ماد )(مار) می گفتند ).

  دائره المعارف اسلامی ، کلمه مرند را به معنای مادر و وجه تغییر یافته کلمه را (مانر) ویا (ماتر) می داند و می نویسد «بنا به یک روایتی از افسانه های مذهبی ارمنی ،مرند مدفن همسر حضرت نوح (ع) است وچون اعقاب نوح جملگی او را مادر می نامیدند منطقه را هم که او در آنجا دفن شده است مرند (مادر) خوانده اند»

   به نظر اینجانب منطقه مرندمحل سکونت قوم باستانی رس بوده  قومی که نامش دوبار در قرآن مجید آمده است و رود ارس از این قوم نام گرفته است  و  احتمالاً نام باستانی مرند (رس) بوده که بعدها با از بین رفتن حکومت قوم رس و آمدن  قوم ماد نام منطقه به مادوند و مروند و مرند تغییر یافته است.(به بحث رود مقدس ارس مراجعه شود). (آیا فرو رفتن دهها منطقه مسکونی قوم رس به امر الهی نمی تواند دولایه بودن شهر فعلی مرند را توجیه بکند؟ و به گفته دیگر آیا دو و یاسه لایه بودن منطقه شهر ی مرند نمی تواند ماجرای قوم رس را اثبات کند؟ چرا که در اغلب مناطق مرند پس از چند متر حفاری به آثار مسکونی باستانی بر می خوریم.

 خلاصه ی کلام ، اگر ما از عقیده ی ارمنیان و نوشته المنجد (طبع چهارده ) (که عقیده دارد نام همسر مدفون شدۀ حضرت نوح در مرند ،(مرند )بوده است ) بگذریم به نظر می رسد گفته استرابون، جغرافی دان قرن اول میلادی یونان (که نام مرند را موروندا) آورده است ،صحیح ترین نام باستانی مرند می تواند باشد . چرا که در زبان باستان از انشقاقات یک کلمه ، کلمات دیگر را ساخته اند و در جغرافیا نیز اغلب نام کوه و رود و دره و دشت به نحوی با هم ارتباط داشته و هم ریشه بوده اند.  حالا نیز ادامه شرقی رشته کوه میشوو (کوه مورو ) نام دارد.(همان کوهی که کارخانه سیمان صوفیان در جوار آن تأسیس شده است . اگر از (موروندا) بگذریم ، مادوند = ماروند = مروند = ودر نهایت مرند نام سه هزارسال به این طرف منطقه ی مرند است وهمانطوریکه گفته آمد اینجانب روی تفاسیر معتبر قرآن مجید که مکان سکونتی قوم رس را در آذربایجان می دانند وبا در نظر گرفتن دو وسه لایه بودن مرند فعلی که حاکی از تخریب عمده وفرورفتنخانه ها درزمین(دراثر زلزله ی مهیب )رانشان می دهد ؛ نام ( رس ) را به عنوان نام مرند از سه هزار سال قبلتر می دانم و پیشنهاد عمومی می دهم.یعنی بادرنظرگرفتن واقعیات جغرافیائی نام منطقه را از ظهور در پهنه ی گیتی تا سکونت مادها ( رس ) می دانم ( که رود ارس نیز همین نام را می رساند که اعراب به رود رس ، الف – لام اضافه کرده والرس کرده اند که آنهم  ارس شده است .) وپس از سکونت ماد کوچک در آذربایجان مادوند وماروند و مروند و مرند  به منطقه اطلاق شده است.

   بدنیست اضافه شود که آقای هوشنگ سید زنوزی در صفحه 181 کتاب پر ارزش خود (مرند) از وجود دو آبادی کوچک که دارای نام مرند هستند خبر می دهد:

یکی از آنها در منطقه سیومیک در شمال رود ارس و دیگری در خانات شهر ماکو.

(اما باید اضافه نمود که آبادی کوچک دیگری نیز در نزدیکی قیرکازرین (شیراز) قرار دارد که مرند نامیده می شود .و نیز محله بزرگی در دهلی پایتخت هند و وجود دارد که مرند نامیده می شود که توسط مرندی ها درزمان حمله ی مغول به دلهی = دهلی گریخته واین محله را ایجادکرده اند..)و نیز گفته می شود روستایی نیز به نام مرند در نزدیکی اصفهان وجود دارد(هر چند در روی نقشه های کشور دیده نمی شود.) با اینهمه اگر هم باشد به احتمال زیاد وبا توجه به عمر زیاد مرند آذربایجان این روستا و نیز روستای مرند شیراز احداث شده توسط مرندیان کوچ کننده از مرند آذربایجان است همانطوری جلفای اصفهان برگرفته از نام جلفای مرند در زمان صفویان است.

 

مرند در گذر تاریخ

بطلیموس، جغرافیادان یونانی که قبل از میلاد می‌زیسته، از مرند به نام «ماندگار» نام برده و آن را یکی از آبادترین شهرها در تاریخ می‌خواند. در روایات باستانی ارامنه آمده‌است که حضرت نوح(ع) در مرند مدفون شده و کلمهٔ مرند از یک فعل لغت ارمنی به معنای تدفین گرفته شده است.

ولی ارامنهٔ امروزی را اعتقاد بر این است که نوح(ع) بعد از طوفان در نخجوان فرود آمد و در این شهر نیز دفن شده است  و قبر همسرش هم در مرند قرار دارد.

مطابق نوشته‌های تورات، مادر حضرت نوح(ع) در مسجد بازار مرند مدفون است. برخی نیز بنای شهر مرند را به دستور  دختر ترسائی به نام «ماریا» می‌دانند و بنای اولیهٔ مسجد جامع فعلی مرند را نیز، کلیسایی می‌شمارند که او بنا کرده‌است و نام مرند را هم برگرفته از نام ماریا با اندکی تغییر می‌دانند. در روایت دیگری وجه تسمیه شهر مرند را تغییر یافته کلمه «مادوند» و «مارند» یعنی محل زندگی مادها ذکر کرده‌اند

مرند پیش از اسلام

بر اساس اسناد اورارتویی، سابقهٔ شهرنشینی در مرند تا اواسط هزارهٔ سوم قبل از میلاد می‌رسد، در حالی که در تپه‌های باستانی «گرگر»، ظروف سفالی و ابزارهایی از هزارهٔ پنجم قبل از میلاد دیده شده‌است. هم‌چنین در تپهٔ خاکستری (قلعهٔ مرند) همچنین آثاری از هزارهٔ چهارم قبل از میلاد به دست آمده‌است. «ولادیمیر مینورسکی» با استفاده از نظر باستان‌شناسان، این قلعهٔ خاکی فروریخته را از سلسله قلاع خاکی اورارتویی می‌داند..

آن‌چه از مدارک و نظرات باستان‌شناسان و مورخین به دست می‌آید، این است که شهر مرند در روزگار پادشاهی مادها از رونق بسیاری برخوردار بوده و به دلیل اهمیت خاصی که در ایالت آتورپاتکان داشته، همواره مورد توجه حکومت مرکزی بوده‌است. هم‌چنین در دایرةالمعارف اسلامی آمده‌است که مرند مرکز حکومت اقوامی مهم در دورهٔ «کلده» و «آشور» بوده‌است.

پس از اسلام  مرند

آن‌چه که از مدارک تاریخی بر می‌آید، فتح آذربایجان به دست اعراب در سال‌های ۱۸ تا ۲۲ هجری قمری صورت گرفته‌است، اما مورخین اسلامی از مرند برای نخستین بار در سال ۱۶۰ هجری نام برده‌اند. بنا به نوشتهٔ بلاذری، مرند در هنگام فتح آذربایجان، قریهٔ کوچکی بود که «ابوالبیعت حلبس» به آبادی مرند  تلاش نمود و پس از او پسرش محمد در سال ۲۰۰ هجری، حاکم مرند شد و برای توسعهٔ شهر مرند کوشش زیادی  کرد. این مرد فرهنگ دوست، دلیر و شجاع بود و بنا به نوشتهٔ طبری، او شعرهایی به زبان فارسی آذری داشته که در آذربایجان  و مرند معروف بوده‌است.

در روزگار قیام بابک خرمدین به سال ۲۰۱ هجری، شهر مرند سال‌ها یکی از مناطق تحت نفوذ او  بوده‌است. چند سلسلهٔ مهم و محلی در این زمان بر مرند حکومت می‌رانده‌اند که از جملهٔ آن‌ها «سالاریان»، «روادیان» و «شدادیان» را می‌توان نام برد. در اواخر قرن چهارم هجری، در کتاب‌های «حدودالعالم» و «صورةالارض»، از مرند به عنوان شهری آباد یاد شده‌است و ابوعبدالله مقدسی نیز مرند را شهری مستحکم نامیده و حمدالله مستوفی در نزهةالقلوب نوشته‌است: «مرند شهر بزرگی است که دور بارویش ۸۰۰ گام است و باغ‌های پرمیوه دارد. بالاخره شاردن، سیاح فرانسوی می‌نویسد: «مرند شهر خوبی است و دارای ۲۵۰۰ باب خانه و باغچه می‌باشد و بوستان‌هایش بیش‌تر از عمارت و آبادی است»‍. هم‌چنین تعداد زیادی  از مورخین اسلامی از جمله ابن حوقل بغدادی، یاقوت حموی، حمدالله مستوفی قزوینی، ابراهیم اصطخری، الفداء قزوینی، ناصر خسرو قبادیانی، ابن واضح یعقوبی، یحیی بلاذری و ابن خرداذیه، همگی در کتب خود از مرند یاد کرده و مرند  را توصیف کرده‌اند.

در سال ۶۰۲ هجری قمری، مرند در یک یورش سهمگین توسط گرجیان به ویرانی کشیده شد و در سال ۶۲۲، «سلطان جلال‌الدین خوارزمشاه» در مرند مستقر شد .در دورهٔ ایلخانان بر رونق و آبادی مرند اضافه شد. به طوری که بنای کاروانسرای آیراندیبی و قلعهٔ هلاکو در شمال مرند نیز از بناهای اواخر دورهٔ ایلخانی، یعنی زمان ابوسعید بهادرخان به سال ۷۳۱ است که کتیبهٔ محراب مسجد جامع مرند نیز شاهد این ادعاست.

مرند در زمان حکومت امرای محلی قراقویونلوها، محل پیکارهای مختلفی واقع گردید. در سال ۸۰۷هجری، مرند به دست سپاهیان «میرزا ابوبکر گورکان» غارت شد. قرایوسف در سال ۸۰۹، پس از جنگ با ابوبکر در مرند، زمستان را در مرند اتراق کرد. در سال ۸۳۷، شهر مرند پس از نبردی طولانی بین آق‌قویونلوها و تیموریان به دست آق قویونلوها فتح گردید. جهانشاه میرزا قرایوسف، موقع  جنگ با برادر خود -اسکندر میرزا- در مرند اقامت گزید. در دورهٔ صفویه، هنگام جنگ بین شاه تهماسب صفوی با عثمانیان، مرند مرکز فرماندهی سپاه ایران بود. در سال ۱۰۱۱ هجری، شاه عباس صفوی حکومت مرند را به جمشید سلطان دنبلی داد . در سال ۱۰۱۴ بطلیموس، جغرافیادان یونانی که قبل از میلاد می‌زیسته، از مرند به نام «ماندگار» نام برده و آن را یکی از آبادترین شهرها در تاریخ می‌خواند. در روایات باستانی ارامنه آمده‌است که حضرت نوح(ع) در مرند مدفون شده و کلمهٔ مرند از یک فعل لغت ارمنی به معنای تدفین گرفته شده است.

ولی ارامنهٔ امروزی را اعتقاد بر این است که نوح(ع) بعد از طوفان در نخجوان فرود آمد و در این شهر نیز دفن شده است  و قبر همسرش هم در مرند قرار دارد.

مطابق نوشته‌های تورات، مادر حضرت نوح(ع) در مسجد بازار مرند مدفون است. برخی نیز بنای شهر مرند را به دستور  دختر ترسائی به نام «ماریا» می‌دانند و بنای اولیهٔ مسجد جامع فعلی مرند را نیز، کلیسایی می‌شمارند که او بنا کرده‌است و نام مرند را هم برگرفته از نام ماریا با اندکی تغییر می‌دانند. در روایت دیگری وجه تسمیه شهر مرند را تغییر یافته کلمه «مادوند» و «مارند» یعنی محل زندگی مادها ذکر کرده‌اند. 

 

مصاف اوزون حسن آغ قویونلو با حسنعلی قره قویونلو در مرند

جهانشاه قراقویونلو، پسری به نام حسنعلی داشت که به امر پدر در زندان تبریز به سر می برد، در سال 862 هـ .ق (۸۳۶شمسی) زمانیکه جهانشاه در خراسان بود، از زندان رها و بنای عصیان گذاشت. جهانشاه ناچار به تبریز بازگشت، حسنعلی به اوزون حسن آق قویونلو پناه برد و اعزاز و اکرام فوق العاده دید.

چون فسق و الحادش بروز کرد، اوزون حسن در صدد قتل وی برآمد، حسنعلی به بغداد نزد برادرش گریخت. پس از آن به دستور پدر دوباره گرفتار و 25سال در زندان ماند و اختلالی در مشاعر وی راه یافت.

پس از مرگ جهانشاه از زندان خلاص شده و به یاری جمعی از اوباش به تبریز دست یافته و بجای پدر نشست. دست به قتل برادر و نامادری خود زده و با تجهیز سپاه صدوهشتادهزارنفری زده و با تحریک ابوسعید تیموری او را به جنگ با اوزون حسن وادار کرد و خود به خونخواهی پدر به مقابله اوزون حسن شتافت، در حوالی مرند با سپاه آق قویونلو روبرو شد. عده کثیری از امراء و سپاهیانش به اردوی اوزون حسن فرار کردند.

به ناچار موضع گرفته در دور خود خندقی احداث کرد، ولی کاری از پیش نبرده ، به همدان فرار کرد و در نهایت گرفتار و در سال 873 هـ کشته شد و دولت قراقویونلو با قتل وی منقرض گشت

 

مرند در قیام بابک خرم دین

بابک یکی از بزرگترین قهرمانان ملی ایران است که از منطقه قهرمان پرور آذربایجان به پا خواست وبرای نجات ایران از یوغ اعراب(تازی) که ایرانیان را برده وعجم (گنگ و لال)    می نامیدند در مدت22 سال مبارزه بی امان از سال 201 هجری قمری تا 223 ده ها لشکر متجاوز تازی اعزامی به ایران و آذربایجان را به خاک وخون کشید و در نهایت روی خیانت دیگر سردار ایرانی (افشین) دستگیر وبا قطع زنده زنده اندامهایش جان برسر آزادی ایران نهاد.

برای شناختن بابک و بزرگی قیام او بایستی ظرفیت زمانی و مکانی وحتی مذهبی روزهای قیام بابک مدنظر قرار داد ه شود .در 1200 سال قبل زمانیکه شخصیت ملی ایرانیان لگد مال شده و وقتی روح ایرانی که به پیروزی ابومسلم دلبسته بود با ناسپاسی وقتل او به دست خلیفه عباسی جریحه دار شده بود و وقتی با کوچ قبیله ای تازیان صحرا گرد به صورت گروه های ده ها هزار نفری و تملک مزارع روستائیان و به اسیری و برده شدن زنان و فرزندان روستائیان دل مردم را داغدار کرده بود. مردم از هر چندی برگرد رهبری جمع شده و سربرشورش بر می داشتند واین شورش ها نه برعلیه اسلام رهائی بخش، بلکه بر علیه خلفای جور ستم عباسی بود که حتی حرمت اهل بیت رسول خدا را نیز نگه نمی داشتند، بود.

اسلامی که توسط حضرت محمد (ص) برای از بین بردن تبعیضات و تضییقات مردم و برابر دانستن آنها آورده شده بود و فرق میان افراد را تنها با پاکدامنی و عبودیت آنها در برابر خدای یکتا می سنجید نه بارنگ و نژاد و زبان، در کمتر از یک قرن بصورتی در آمد که عرب حتی بدوی ترین آنها ارجح تر از دانشمند ایرانی شمرده شد ،هر حق و امتیازی مال اعراب به حساب می آمد یک ایرانی نه حق معاشرت و ازدواج با نژاد عربی را داشت و نه یک عالم متقی ایرانی حق پیشنمازی را.

در نتیجه مردم برای رهایی از ننگ بردگی عمومی در گوشه و کنار ایران سربه شورش بر می داشتند خلفای اموی و عباسی برای درهم کوبیدن شورش ها از حربه مذهب استفاده    می کرد.حکومت سیاه عباسیان حدود 524 سال قمری طول کشید(از 132 تا 656 قمری) شورش خرم دینان از حدود سال 162 هجری قمری از ایران مرکزی (اصفهان ) شروع شد تا در سال 201 رهبری خرمدینان به بابک رسید.اسم اصلی بابک حسن بوده که برای زنده کردن عظمت از دست رفته ایرانیان نام بابک (شیرغرنده)را انتخاب کرده بود.در قیام بابک صدها هزار ایرانی وآذری با جان ومال به کمک بابک شتافتند و در نهایت پس از 22 سال مقاومت ودر هم کوبیدن ده ها لشکر اعزامی اعراب، تن به شکست دادند.

از سال 223 هجری سال شکست خرم دینان و مرگ بابک تا سال 656 هجری قمری سال شکست عباسیان از هلاکوی مغولی حدود 433 سال قمری و 420 سال شمسی حکومت عباسیان بر پا بوده و تبلیغات وسیع جیره خواران امپراطوری سیاه عباسی در تلاش و تکاپو بودند که برای از یاد ها بردن عظمت وسیع بابکیان و کوچک کردن بابک که توانسته بود پوزه اعراب متجاوز را 22 سال به خاک ولجن بکشد از هیچ نامسلمانی و نامردی کوتاهی نکردند، به بابک وصله ها چسبانیدند ، هر کس مدح بابک را گفت ،زبانش را بریدند و هرکس ذم بابک گفت ، صله اش دادند ، نتیجه این شد که  حتی یک سطراز نوشته ها و افکار و مرامنامۀ خرم دینان به زمان های بعد نرسید و هر اطلاعی که اکنون هست نوشتة جیره خواران حکومت عباسی است،(حکومتی که بر جانشینان برحق حضرت محمد (ص) نیز رحم نمی کردند وامامان شیعه را یکی یکی به شهادت  می رسانیدند (قیام بابک بازندگی امام هشتم شیعیان  مصادف بود). و یا نوشته هایی که در سده های بعدی وپس از فراموشی اصل ماجرا نوشته شده است.

.درنتیجه باید دانسته شود وباید درنظر گرفته شود که :

 خرم دینی را برابر اباحه گری دانستن، یا از نام خرمه (همسرمزدک) گرفتن، بابک را زندیقی دانستن ویا بستن تهمت های ناموسی به بابک و.... نه از روی علم وآگاهی گوینده و نه از روی اسناد تاریخی ....بلکه از روی حماقت وعقده وطبق دستور وهمسوئی با حکومت مستبد عباسیان صورت گرفته است چراکه هیچ گوینده ونویسنده ویا تاریخ دانی به این سئوال جواب نداده است که اگربابک بی هویت بود چگونه مردم متعصب ایران بخصوص آذربایجانی ها که حالا درقرن بیست ویکم هم از غیورمردان بنام کره ی خاکی هستند هم، جان در راه این سرکرده ی بی هویت داده اند وهم حاضر شده اند ناموسشان را در مراسم کذائی به اشتراک بگذارند!!؟؟                 

  این تهمت ها نشان از افرادی برخواسته است که نه غم اسلام وشیعه داشته اند ونه غم ایران عزیز را بلکه فقط یا غم نان وصله ی شاهانه داشته اند یا غم حقارت شکست عرب های عباسی از ایرانیان را ! ( چراکه قیام بابک با زمان امام هشتم شیعیان مصادف بود وهنوز معلوم نبود شیعه ده امامی خواهد بود یا دوازده امامی ویا بیست امامی ... وبخصوص آنکه در آنزمان مذهب واجتماعی شیعی درمفهوم امروزی معنای خارجی نداشت وبابک هم طبق غیرت هر ایرانی وطن پرست وظیفه داشت که با اشغالگران میهن خود به جنگد وجنگیدوسردر راه آزادی ایران گذاشت. )

دامنه حکومت خرمدینان در زمان بابک آذربایجان بزرگ وارمنستان را شامل می شد و مرند نیز جزو یکی از شهر ها تابعه خرم دینان بوده است و احتمال می رود که رنگ سرخ لباس بابکیان (سرخ جامگان) توسط مرندی ها تأمین شده باشد(چراکه یکی ازمحصولات صادراتی مرند رنگ قرمز خوش رنگی بود که ازیک کرم مخصوص تهیه می کردند).

برای بررسی زندگی بابک قهرمان به کتاب (بابک دلاور آذربایجان) نوشته استاد سعید نفیسی مراجعه شود.

مؤلف مجمع التواریخ والقصص دربارۀ بابک می گوید:

بابک خرمدین بجانب آذربایجان برخاست وکارش سخت عظیم وبزرگ شد واصل ایشان از روزگار قباد بود ، از مزدک بامدادان موبد موبدان قباد، چنانکه یاد کرده ایم چون نوشیروان ایشان را بکشت ، پس مزدک را زنی بود نام او خرّمه بنت فاره، بروستای ری افتاد ومردم را دعوت کرد بدین مزدک واز آن پس (خرمه دین ) خواندندشان ومزدکی بجای رها کردند وبعهد هارون الرشید قوّت گرفتند ودر این وقت بابک بر ایشان مهتر شد وجمعی بسیار بکشتند وکارش روزگاری بماند .

(ابو حنیفه دینوری در اخبار الطوال) می نویسد :

 مردم در نسب ومذهب بابک اختلاف کردند آنچه بر من درست آمد وثابت شد این است که او از فرزندان مطهرّبن فاطمه دختر ابومسلم بوده است وطایفه فاطمیه از خرمّیه به وی منسوبند.

محمد عوفی در جوامع الحکایات ولوامع الروایات(باب پنجم از قسم اول) می نویسد:

«از معظمات وقایع که در عهد معتصم افتاد، خروج بابک خرمی بود و او زندیق بود وخدای عزوجل را انکار کردی به حلال وحرام ایمان نداشتی و امر ونهی راحق ندانستی وگویند[1] که او پدر پدید نبود و مادر او زنی بود یکچشم از دیهی از دیه های آذربایجان، قتل عام اوّلیه خرمدینان در سال 162 هجری قمری صورت گرفت این قتل عام توسط بودنو عجلی و عبداله مبارک صورت گرفت وبی عدد از خرمدینان کشته شدند و نه سال بعد از این حادثه (171هـ .ق) خروج بابک صورت گرفت».

سرزمین بابک از سوی جنوب به حدود اردبیل و مرند و از سوی مشرق به دریای خزر و ناحیه شمالی و شروان و از سوی شمال به دشت مغان و کرانۀ رود ارس و از مغرب بنواحی جلفا و نخجوان و مرند می رسد یعنی شامل ناحیه اردبیل ودشت موقان و ارس واردوباد و جلفا و نخجوان ومرند کنونی بود

- سال162 نخستین خیزش خرم دینان در اصفهان.

- 192 خیزش خرم دینان در آذربایجان.

- 201 خیزش بابک .

- 223 قتل بابک.

جمال الدین ابوالقاسم عبدالله کاشانی مورخّ قرن هفتم در زبده التواریخ دربارۀ خرمیان و بابک مطالب دقیقی دارد و حوادث بابکیان را سال به سال آورده است در ذکر حوادث سال 214 هجری از واگذاری مرند توسط مأمون به علی بن هشام خبرمی دهد و می نویسد:

«در اینسال (214 ) بابک خرمی محمد بن حمید الطوسی را بکشت واو مردی ممدوح جواد کریم بود چون خبر قتلش به مأمون رسید، عبدالله بن طاهر را بجای اونامزد کرد ... ودر این سال خلیفه مأمون، عراق عجم وقهستان تا مرند آذربایجان را به علی بن هشام تفویض کرد والسلام» .

گردیزی درزین الاخبار در خلافت معتصم چنین آورده است :

«(امیر مرند ) ، عصمـة را باده سرهنگ به حصار خویش مهمانی ساخت وهمه را بکشت وعصمۀ رابه دیوار حصار آورد وگفت : دیگر سرهنگان را آواز ده وگر نه ترا بکشم . او صد تن را ، از آن سرهنگان و پیشروان سپاه آواز داد . همه اندر حصار آمدند ، یکان یکان همی در آمدند وتا همه را کشتند پس عصمۀ را با آن سرهای صد تن، نزدیک افشین فرستاد وافشین به نزدیک معتصم فرستاد. معتصم از عصمت از سرزمین بابک و راههای آن پرسید و او از وسایل جنگ وراههای جنگ با بابک آگاهش کرد وعصمت تا روزگار واثق بالله زندانی ماند . وبه این ترتیب محمد بن بعیث گاه با بابک وگاه با مأمون می بود تا اینکه در جنگ سال 221 بهمراهی افشین در محاصره دژ بابک همراه بود و روز جنگ بهمراه بسیار راهنمایان بابغا همراه بود پس از چند روز که قصد تنگ کردن حلقه محاصره را داشتند بعلت سرمای طاقت فرسا، سپاه افشین سربه شورش برداشتند در نتیجه مجبور به عقب نشینی شدند . از نوشته ابن واضح یعقوبی بر می آید قبل از محمد بن بعیث، فرمانده وحکمران مرند عصمۀ الکردی بوده است که از محمد بن بعیث پیروی می کرده و محمد خود از همراهان بابک بوده است که محمد بن بعیث سپس فرمانبرداری خود را از معتصم اعلام کرده و با مکر عصمۀ الکردی را در ضیافتی دستگیر و تحویل معتصم داد».

زد وخوردهای بابک

این واضح یعقوبی در تاریخ خود در وقایع روزگار معتصم می نویسد :«کار بابک بالا گرفت و محمد بن البعیث با او همراه بود وعصمة الکردی(4) صاحب مرند از او پیروی داشت ومعتصم، طاهربن ابراهیم برادر اسحق بن ابراهیم را که عامل آن سرزمین بود فرستاد واو را فرمان داد که با آن بجگند و چون وی بدان سرزمین رسید، ابن البعیث به معتصم نوشت وخبر داد که فرمانبردار اوست وچارۀ کار بابک و پیروان وی را می اندیشد سپس با عصمة الکردی خداوندگار مرند مکر کرد و دخترش را گرفت و به مرند رفت ، سپس او را بسرای خود خواند و او را با کسانی که با وی بودند باده داد و مستشان کرد وشبانه ایشانرا بدژی از آن  خود برد که به آن «شاهی»می گفتند و سپس ایشانرا نزد معتصم فرستاد و معتصم او را بخشید و خلعت داد و این بدان جهت بود که وی طاهربن ابراهیم را از آنچه رفته بود آگاه کرد و خواست که سلاح و دستور برایش بفرستد تا آنها را روانه کند وطاهر این کار را کرد  و آنها را نزد معتصم فرستاد وخبرشان را به او نوشت ومعتصم با اسحاق تندی کرد وگفت از برادرت کار ساخته نیست و جز ازابن البعیث کار بر نمی آید وافشین حیدر بن کاوس اسروشنی را فرستاد وحکمرانی همه آن سرزمین را به او داد وبا وی اموال و خزاین سلاح فرستاد و چون افشین به جبل رسید آنچه در آنجا سپاهیان و سرکردگان بودند با خود برد و در میان وی و بابک جنگهایی در گرفت ولشکرگاه او در جایی بود که (برزند) می گفتند و از آنجا بجایی رفت که  ( ساد راسب ) می نامیدند و در آنجا جنگ کرد

/ 3 نظر / 132 بازدید
حامد

http://baghshahremaragheh.blogfa.com/

مسعود

متن جالبی بود فقط چرا نگفتید آراز ولی گفتید ارس ؟

حسینی

باسلام وآرزوی توفیق متن نوشته شده تان عینا ازکتاب تاریخ مرند استادسیدمرندی برداشت شده است ولی متاسفانه امانتداری نکرده اید واز منبعش نام نبرده اید واین کارشایسته ای نیست.