شعر دکتر بیک بابایی در مورد رشادت آتش نشانان

   

آتش نشان مهربان ،من دوست دارم چون تنم

تودر نجات هم وطن، گشتی فدای میهنم

تو عاشقی دلباخته، تو جانثاری جانثار

جانت فدات شد مرحبا، ای افتخار میهنم

گر من بگم آتش نشان ،کم لطفی است در حق تو

باید بگم که جانفشان، ای جان فشان میهنم

تو ساختی تو سوختی، در راه همنوعان خود

شرمنده آن غیرتت، ای افتخار میهنم

ای جان فشان مهربان، جانت بود در جان من

آتش بسوخت گر جان تو، یک سر عزا هست میهنم

صد مرحبا باید بگم ،براین دل جانبازیت

وصفی نگنجد غیرتت، ای فخر پاک میهنم

تو افتخار و عزتی، تو سروری تو دلبری

دل ها حزین از غصه ات، ای آبروی میهنم

شرمنده آن غیرتت، با دست خالی در عطش

ایکاش تجهیزت کنند ،با فن روزت میهنم

رفتی تو مظلوم وار، ما گشته ایم هم داغدار

داغت چه دل ها پاره کرد ،ای نامدار میهنم

گر شد عزا تهران ما، ایران سراسر غم گرفت

تبریز من شد غم سرا، ای عشق پاک میهنم

دکتر بشیر بیک بابایی ; ٩:۱٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۳ مهر ،۱۳٩٦